1.نظریات و الگوهای مطرح مربوط به کسب تابعیت در جهان
2.مفهوم و ماهیت حق بر تابعیت
3.تابعیت یا شهروندی؟
4.نظریات مربوط به أخذ تابعیت
5.کسب تابعیت بر اساس نیاز کشور پذیرندۀ درخواست یا فرد درخواستکننده
6.تلاقی میل به زندگی بهتر و نیاز کشورها به نیروی انسانی در مسئلۀ مهاجرت
7.نظریات مربوط به سیستم خون و خاک
8.ایجاد تعادل میان سیستم خاک و خون
9.بررسی چند الگوی مطرح در جهان
10.فروش تابعیت در کشورهای کوچک حریص
11.فلسطین اشغالی؛ تلاش برای ایجاد کشور تمام یهود
12.بررسی اسناد حقوقی
13.قانون بازگشت
14.اعطای تابعیت در نظام حقوق ایران
15.چالشهای حقوقی
16.اعطای تابعیت به فرزندان حاصل از ازدواج زنان ایرانی و مردان خارجی
17.مسئلۀ کودکان بیهویت
18.قانون جدید؛ قدمی مؤثر، ولی ناکافی
19.محدودیتهای پس از أخذ تابعیت
20.محدودیت و جایگزینی آن با ممنوعیت مطلق و کلی
21.نبود معیار سنجش شفاف و مبتنی بر قانون
22.بررسی موردی ایران
23.چالشهای سیاسی و امنیتی
24.مسئلۀ مدافعان حرم
25. چالشهای اعطای تابعیت به مدافعان حرم
26.نگاه امنیتی به مسئلۀ تابعیت مضاعف
27.تابعیت دوگانه؛ تهدید یا فرصت؟
28.اعطای تابعیت به پناهندگان و مهاجران ساکن ایران
29.وضعیت پناهندگان و مهاجران در ایران
30آمار تفکیکی اتباع خارجی پناهنده و مهاجر در ایران
31.ادغام در جامعۀ میزبان
32.ادغام اجتماعی
33.دیدگاه ایرانیان نسبت به اتباع خارجی
34.ادغام، نیازمند برنامهریزی همهجانبه در ایران
35.چالشها و راهکارها
36.سیاستهای کلان نظام
37.استفاده از ظرفیت میهمانان
38.قانون جامع تابعیت
سخن از مهاجران و پناهندگان، سخنی است که میتواند هم رنج آور باشد و هم شادی آفرین! و البته مسلما وجه رنج و اندوه آن بر سرور و شادی آن غلبهای سخت دارد؛ وقتی که شاهد آن باشیم که در واقعیت های عینی دنیای کنونی سرگذشت و سرنوشت آدمیان بسیاری را که اکثرا نه با اراده خود، بلکه به جبر جغرافیایی و زمانی از زمین و سرزمین و یار و دیار و هر آنچه که داشته و اندوخته اند، جدا گشته و راهی جایی میگردند که وصف کلی و ساده آن غربت است و آنها نیز قبل از هر چیزی غربت نشین نام میگیرند، چندان جا و مجالی برای دیدن خوشی و شادی نخواهد ماند. وجه شادی بخش آن نیز، اما در صورتهای محدودی زمانی است که فرد در موقعیتی ممتاز از جهات مالی و اقتصادی و بهره مندی از دانش و تخصص و نحبگی در زمینه های مختلف قادر به انتخابی ارادی بوده و دولت-کشورهای زیادی نیز با روی باز و حتی در رقابتی سخت با یکدیگر پذیرای گرم آنها باشند و نیک میدانیم که چنین موقعیت هایی آن قدر استثنایی و کم مصداقاند که در توجهات و تاملات اولیه نمیگنجند.
جهان امروز با همه پیشرفت های تکنولوژیک و حتی انسانی خود گرفتار و مشغول به ابر بحران هایی است که گاه به اساس ماهیت انسان و یا برخی متعلقات وجودی او نظیر منزلت، مرتبت و کرامت او و به طور کلیتر حتی زندگی و بود و نبود او وابسته شده و دارای تاثیرند. بحران یا ابر بحرانهایی نظیر تغییرات زیست محیطی، چالش های اخلاق و مدرنیته، برخی چالش های بین المللی بزرگِ بدون راه حل مشخص و روشن و نیز آنچه که مستقیما با موضوع این مقال مربوط است، یعنی چالش های مربوط به سیل انسان هایی که غالبا تحت اجبار وادار به کوچ از سرزمین محل تولد خود به مقصدهایی معلوم و نامعلوم در هزاران کیلومتر دورتر از موطن اصلی خود گردیده و صرفا در قالب عنوان هایی نظیر پناهنده، مهاجر و خارجی گاه فقط به صورت عدد و شمار دیده شده و داستان هایی که پشت سر خود گذاشته را به گونهای فراموشی تاریخی رهاشده میبینند. داستان امروز این افراد که در گوشه گوشهی گیتی نیز نمونههای فراوانی از آنها دیده میشود قصه ی پر غصهای است که فقط گاهی به مدد برخی رسانهها و نیز وجدانهای هنوز آگاه و بیدارِ برخی فعالین حقوق بشری قسمت بسیار کمی از آن به گوش جهانیان میرسد.
جهان امروز از زمانی که پا به دوره مدرن خود گذارده، سعی بر آن داشته است تا از قالب های موجودِ قبلی چارچوب هایی نو بسازد تا بتواند بر بنیان آن به همه اهداف و مقاصد خود به تمام و کمال برسد. ساخت دولت مدرن با همه عناصر و اجزا و مفاهیم و اصول حاکم و موجود آن یکی از بزرگترین برساخت های پیشرفته مدرنیته است که از زمان شکل گیری تاکنون توانسته به عنوان ظرفی قوی بسیاری از خواست های بشر را در خود جای دهد. مفهوم وطن و سرزمین نیز که از گذشتههای دور به عنوان بستری مناسب برای جمع نمودن گروهی از انسان ها وجود داشته از زمان ظهور مدرنیته با تحولات قرون هفدهم و هجدهم میلادی با پذیرش حاکمیت در معنای نوین خود زمینه را برای ظهور مفاهیم و پدیده های نوین فراهم میسازد. یکی از این مفاهیم و پدیده ها تابعیت است که مفهومی پیچیده و چندبعدی، متناقض نما و در عین حال موثر و کارا ست.
پیچیدگی تابعیت از آن روست که این مفهوم اتصال محکمی با مفاهیم و پدیدهها و نهادهایی چون قدرت، هویت، عدالت و آزادی و نیز اخلاق دارد و ممکن است هر کسی در زمان و زمین و زمینه های متفاوت برداشت خاص خود را از آن داشته که حتی در رد و قبول آن هم از اساس موثر باشد. در بعد سیاسی و معطوف به قدرت آن میتوان به استفاده یا سوء استفاده از اعطا یا سلب تابعیت توسط دولتها اشاره داشت که موارد و مصادیق آن امروزه به وفور در جهان حاضر قابل مشاهده است. سیاست های اتخاذ شده توسط کشورهای مختلف بخصوص در اروپا در قبال پناهندگان بخصوص بعد از بحران مشهور پناهندگان از 2015 به بعد نیز تایید کننده مناسبی برای این بُعد از پیچیدگی مفهوم تابعیت است. از منظر اجتماعی و هویتی تابعیت چالش های مختلفی را پیش روی اصحاب نظر بخصوص در حوزه جامعه شناسی و روانشناسی اجتماعی قرار میدهد. پرسشهایی نظیر چگونگی وضعیت افراد دارای تابعیتهای مختلف از منظر چندپارگی هویتی آنها، وضعیت هویتی افراد بیتابعیت و تبعیضهایی که لزوما به این دسته از افراد وارد میگردد و نیز چالش های مرتبط با همبستگی و انسجام ملی که از عناصر مقوم تشکیل ملت و به تبع آن دولت-ملت به شمار میآید، جملگی پرسشهایی مهم بوده که ذهن صاحب نظران و نیز صاحب منصبان را سخت به خود درگیر مینماید. در بعد فلسفی و احلاقی نیز مفهوم تابعیت اصطکاک های فراوانی با مفاهیمی همچون برابری و عدالت و حق و آزادی داشته که در جای خود بسیار ذهن سوز بوده و نیاز زیادی به تاملات عمیق فکری و فلسفی دارد. آیا انسانها دارای حقی طبیعی بر بهره مندی از تابعیت کشوری را دارند یا آنچنان که گاه در تعبیرهایی از جانب برخی از مدافعین سرسخت حقوق بشری عنوان گردیده تابعیت نوعی طوق بردگی مدرن است که بر گردن همه انسانها آویزان گردیده، طوقی که انسانها بدون داشتن آن از استیفا و تمتع اکثر حقهای خود محروم بوده و لاجرم از تحمل و داشتن آن می باشند. آیا تابعیت به تبع خود باعث ایجاد نابرابری و در نتیجه بی عدالتی در میان انسانها به عنوان صاحبان طبیعی حقها نمیگردد؟ آیا یک فرد دانمارکی و فنلاندی دارای همان حقهایی است که یک فرد سومالیایی و نیجریایی و بر فرض عدم برابری چگونه میتوان چنین نابرابریهای چشمگیری را توضیح داد و توجیه نمود؟ آیا تایعیت فقط موجد حق و امتیاز است یا دربردارنده مسئولیت و تعهد اجتماعی نیز است؟
در خصوص تناقضنمایی و کارآمدی تابعیت نیز سخن بسیار است. در ذات مفهوم تابعیت دوگانههای مختلفی نظیر انحصار و شمولیت، حق و تکلیف، ابزاری برای حفظ نظم و امنیت و تحقق عدالت یا وسیله ای برای تحدید آزادیها و برهم زدن برابری و تساوی قرار داشته که توجه به هر یک از آنها نگاه به تابعیت را متمایز کرده و آن را خیر یا شری بر حسب برداشتهای مختلف جلوه داده و در مجموع تناقضنمایی آن را بخوبی آشکار مینماید. با این حال نباید از نظر دور داشت که تابعیت از جمله مفاهیمی است که از آن گریزی نیست و نمیتوان با وجود همه پیچیدگیها و تناقض نماییها برای آن بدیلی معرفی نمود و یا کارایی و موثربودن آن را انکار نمود. روشن است که امروزه میلیاردها انسان بر روی کره زمین با در دست داشتن یک پاسپورت به عنوان نشانه تابعیتی و هویتی ملی خود در دستهبندی بسیار کاربردی و عملی کشورهای مختلف قرار گرفته و در وضعیتهایی متفاوت آثار متنوعی از حق و تکالیف را بر خود مُحقق میبینند.
تابعیت بنابر ویژگیهایی که به اختصار به برخی از آنها اشاره گردید، از جمله مفاهیم چند وجهی است که در علوم و دانشهای مختلف میتوان به بررسی و کنکاش نظری و عملی و رویهای در خصوص آن پرداخت. علوم و دانشهایی مثل فلسفه، جامعه شناسی، علوم سیاسی و روابط بینالملل، اقتصاد و مدیریت، روانشناسی و حتی تاریخ و جغرافیا میتوانند به این موضوع علاقه نشان داده و در ابعادی از آن نظر داشته باشند. فلسفه در مباحث بنیادین آن مثل نظریه عدالت پشتیبان اعطا یا سلب آن؛ علوم سیاسی در مباحث مربوط به تحلیل سیاستهای تابعیت در کشورهای مختلف و نیز مطالعه مفهوم مهم ملتسازی و نقش تابعیت در هویت ملی؛ روابط بینالملل در تاثیر تابعیت بر دیپلماسی و همکاریهای بینالدولی؛ جامعهشناسی در مطالعات مربوط به تأثیر تابعیت بر هویت اجتماعی، انسجام ملی و مهاجرت؛ روانشناسی در بررسی چالشهای روانی افراد بیتابعیت یا مهاجران و تأثیر آن بر حس تعلق و هویت فردی؛ اقتصاد در تحلیل تأثیر تابعیت بر بازار کار، سرمایهگذاری، و مهاجرت اقتصادی و نیز مطالعه هزینهها و منافع اعطای تابعیت به مهاجران؛ تاریخ در بررسی تحولات تاریخی مفهوم تابعیت در جوامع مختلف و نیز تأثیر جنگها، استعمار و تحولات سیاسی بر قوانین تابعیت و نهایتا جغرافیا در مطالعه تأثیر مرزها و تقسیمات سیاسی بر تابعیت؛ همه و همه گوشهای از مباحث تفصیلی این موضوع بسیار مهم را پردازش نموده و در نهایت حاصل جمع تمام این کنکاشهای نظری میتواند طرحی از تابعیت را در ذهن افراد با نقشهای مختلف در اندازد تا کلیت موضوع روشن و تا حدودی آماده برای سیاستگذاری و قانونگذاری و ادارهی آن گردد. در انتهای این زنجیره دانشی، حقوق به میان آمده و با روش تجویزی و هنجاری خود بهدنبال آن خواهد بود تا با قاعدهگذاری اصولی در باب تابعیت همه خواستههای متنوع علوم و دانشهای پیشگفته را تا حد امکان محقق سازد. در حقوق نیز مباحث تابعیت هم در حقوق عمومی در شاخههای داخلی و بینالمللی آن مورد توجه است و هم در شاخه حقوق خصوصی در مباحث قوانین حاکم بر احوال شخصیه و اقامتگاه و امثال آن مطرح و محل توجه حقوقدانان است.
مطالعات علمی مربوط به تابعیت هر چند در خارج از ایران تا حدود زیادی به طور گسترده مورد علاقه صاحبنظران و اصحاب عمل بوده، اما در داخل در حوزه نظری و نیز در حوزه تحقیقات کاربردی عمیق تا کنون آنچنان که باید و شاید به آن پرداخته نشده است. ضعف نظری عمیق در این حوزه باعث گردیده تا بسیاری از مسائل پیرامونی آن نظیر اتخاذ سیاستی درست و اصولی در مورد اعطای تابعیت و نیز شیوه مناسب مدیریت خیل عظیم پناهندگان و نیز مهاجران به کشور و نیز تعیین تکلیف تعداد فراوان افراد دارای تابعیت مضاعف با وجود منع قانونی مربوطه در قوانین کشور همواره در هالهای از ابهام قرار داشته و ارادهای هم برای خروج از این وضعیتهای بسیار هزینهزا و فرصتسوز برای کشور بهوجود نیاید. این در حالی است که همگان میدانند که کشور ایران به دلایل و زمینههای مختلف، همزمان هم کشوری در اوج مهاجرپذیری و هم مهاجرفرستی است و شاید بتوان موضوع مهاجرت را به صراحت یکی از چند موضوع بسیار مهم و چالشی حکمرانی در ایران دانست.
با عطف توجه به چنین وضعیتی است که ارزش کار و تحقیق حاضر بیش از پیش روشن و آشکار میگردد. اثر پیشرو که حاصل تلاشهای ارزنده دوست عزیز و گرانقدرم، جناب آقای جاوید رستمی است، در ابتدای شکلگیری خود در قالب پایاننامه کارشناسی ارشد قدمی ارزشمند در جای خود بود که بعد از آن با تحقیق عمیقتر و مطالعه و بررسی ابعاد فراوان دیگری بهصورت کنونی در اختیار علاقمندان به این موضوع قرار گرفته است. جاوید رستمی که مدتهاست علاوه بر علاقه نظری بهواسطه حرفه و کار عملی خود نیز درگیر موضوع پناهندگان و مهاجران است، بهنحوی که میتوان او را هم صاحب تجربه و هم تخصص در این حوزه دانست، بخوبی توانسته در این اثر قابل توجه به وجوه مختلفی از موضوع با اهمیت تابعیت از منظرهای مختلف حقوقی بپردازد و کاری ماندگار از خود بر جای بگذارد. ایشان بهواسطه تسلط عالی خود به زبان انگلیسی و نیز در اختیار داشتن هم منابع کافی خارجی و هم رفتن و مشاهدهی نزدیک وضعیت در برخی نظامهای حقوقی دیگر توانسته منظری تطبیقی به کار خود بدهد و به معرفی الگوهای موجود در سایر کشورها هم بپردازد. بعلاوه شانس و فرصتی نیز که در مشاهدات میدانی در خود ایران هم در اختیار داشته به او فرصت ارائه نگاهی عینی و واقعی به موضوع را داده که در جای خود بسیار مفید و ارزشمند است.