پُرس و گفت ها
نمونه آراي قضايي با رويكرد مبتني بر حقوق بشر
صاحب شریف اسرار التوحید به شاگردش فرمود: حکایتنویس مباش، بَل چنان باش که از تو حکایت کنند !
این شاگرد کوچک حقوق گمان میکند قدر و قیمت آن سخن شریف را میداند؛ فیالحال اما حکایت نویس بزرگان شده است و چه خوشی بالاتر از این! گاه وکلای عزیز و اینبار قاضی شریفی، خود رادر کمندِ پرسشهای متصل و بدون ترتیب و آداب این شاگرد یافته و صد البته با تواضع از وقت گران خویش در اختیارم نهاده و مجالم دادهاند که پرسشگری کنم؛ بلکه تحفه ای در خورِ ذهن و ذوق و نیازِ سیل خروشان دانش آموختگان حقوق و تازه واردانِ کارنیاموخته در دنیای بهم ریخته وکالت و فضای ناآشنای قضاوت، فراهم شود.
وجود نازنین استاد دلنوازم دکتر هماداودی گرمارودی ، شعله اشتیاقی تازه در من افروخت و راهی را روشن کرد و کاری نو را رقم زد: معرفی عالیجناب قاضی حشمت رستمی درونکلا، پدیده پربرکت دستگاه عدلیه ایران !
شاید بیش از یکماه طول کشید تا اعتماد جنابشان برای آغاز یک گفت وشنود و تدوین کتاب، به من جلب شود ولی جریان این اعتماد، ناگهان بدون حتی یک دیدار حضوری، همچون رودی زلال جاری شد و با خود حکایتها آورد سبز و شگفت از داستان زندگی ساده و معطر به عطر روستا و نیز تلاشهای مستمر یک قاضی اهل معرفت که منظرش به دعاوی برای صدور آرای قضایی، مبتنی بر رعایت قدر و منزلت انسان بوده و نخستین آموزگارش، پدر بزرگوارش و مهمترین رهاوردش، احیا ماده ۹ قانون مدنی :
ماده خطیر اما مهجور و متروکی که در صفحات کتاب قانون مدنی رنگ باخته بود!
جناب قاضی "ماده" را زنده کرد و آرای خود را به این ستون استوار ناشناخته تکیه داد: تکیه گاهی برای جان دادن به حقوق بشر و قرارهای جهانی به نفع دادخواهان! طی دهسال، بی هیاهو و بی جنجال، عالیجناب قاضی اروپا نرفته و خدمت کرده در دورترین نقاط محروم این آب و خاک ، در تاریکی راهی ناشناخته، کاری کرد کارِستان و آرزوی دیرین اساتید حقوق بین الملل و حقوق بشر را برآورد و محتوای کنوانسیونهای بینالمللی و اعلامیه جهانی حقوق بشر را بر صفحات دادنامه نشاند تا دادِ دادخواهان را از بنبستِ پس کوچههای اندیشههای تکراری و تاریک به در آوَرَد و راهی نوبگشاید. کم کم این عزم و انگیزه در بیرون مرزها، ناظرانی یافت عالِم ولی انگشت به دهان!...
عالیجناب قاضی به تنهایی برای دستگاه عدلیه ایران آبروها خریده بود هرچند در این راه پر سنگلاخ، محکوم شد به شریعت نشناسی و یا فمنیست بودن و حتی خودنمایی، جلوهگری و فضل فروشی !
جناب قاضی با ایمان به راه خویش بر همه گمانها و ظنها خندید و آیت افسونگریش را خواند؛ آنقدر که جهانش خّرم و خندان شد و قطره کوچک بارانش، شور و شورِش دریا یافت: حالا دیگر بی هیچ تبلیغ و هزینهای، آرای جنابشان دست به دست میرود و موجی کوچک ولی بلند از قاضیان جوانتر، دلیرانه پایی محکم در این راه نو گذاردهاند.
حالا دیگر قضاتی هستند که برای دادخواستها و دعاوی تغییر نام، منع اشتغال زوجه، حضانت و عسر و حرج و بسیاری عناوین حقوقی دیگر، قالب کهنهی تکراری دادنامههای گره کورکُن را کنار مینهند و با پیروی از اندیشه و قلم تازهی جناب قاضی، بدون هراس یا کهنهگرایی، آرای نو صادر میکنند.
حالا دیگر حقوق بشر، قالب ناسازِ جان و تن اندیشه قضایی نیست.
و این آغاز ِیک گشودگی مبارک و پر ثمر و راهیست که عقبگردی ندارد .